جمعه, اردیبهشت ۱۱م, ۱۳۸۸ | Author: انجل





ما نوشتیم و گریستیم


ما …………………………..


کس را پروای ما نبود.




در دوردست


“دختری ” را به دار آویختند!


کسی به تماشا سر بر نداشت.


ما نشستیم و گریستیم


ما با فریادی


از قالب خود


برآمدیم





پ . ن : امروز خبر اعدام دخترکی رو میشنوی ….. دیروز خبر مرگ ناگهانی وبلاگ نویسی رو خوندی ، فردا نوبت به کی میرسه؟ بی عدالتی تا کجا؟ کجاست فریاد رسی؟ تنها کاری که میتونم بکنم سراپا فریاد شم …….. اما چه سود؟ دلم گرفته بیشتر از همه روزهای دنیا …….. از اینکه کاری از دستم بر نمیاد احساس خفگی میکنم ، بغضی همه وجودم رو گرفته ، بغضی که راهی برای رهایی ازش پیدا نمیکنم …….

مرتبط :
اینجا هم خوندنی بود
رادیو زمانه
خوش به حال بی گناهان
رگبار های اشک
خداحافظ
زندانی رنگها اعدام شد

دسته: روزنگار
Leave a Reply