Archive for اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸

یکشنبه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۸ | Author:





خیلی سخته که تو خونواده ای بزرگ شی که موسیقی سنتی ممکلتت یه تابو باشه و تو جرات نکنی بهش عشق بورزی
اما از وقتی سلایقم رو بیشتر درک کردم تو خلوتم با موسیقی اصیل آرامش پیدا کردم ، اما جرات نداشتم به کسی ابراز کنم که من با شنیدن آتش در نیستان ناظری اشک میریزم ، من از شنیدن مرغ سحر با صدای استاد شجریان خسته نمیشم و روحم پرواز میکنه ، من تو وطن همایون روزها غرق میشم بدون اینکه حس کنم ازش خسته شدم، من با هوای گریه همایون هفته ها اشک میریزم و غرق لذت میشم.
بنا به همین شرایط هیچ وقت حتی به کنسرت موسیقی اصیل نرفته بودم اما از وقتی تصمیم گرفتم به بقیه بگم منم برای خودم سلایقی دارم و میخوام برای خوشحالی خودم زندگی کنم سعی کردم سلایق خودم و نظر خودم رو گاهی به نظر اونا ترجیح بدم
حالا موسیقی اصیل گوش میدم هرچند برای بقیه مسخره باشه !
خلاصه لانگ استوری شورت وقتی سه شنبه “ز” اس ام اس زد که ما میخوایم جمعه بریم کنسرت همایون می آی؟ به کسری از ثانیه ریپلای کردم که حتما کجا بلیط بخرم ؟ که جواب اومد ما برات میگیریم :)

همه هفته بی صبرانه مثل بچه هایی که دارن به یه آرزوی دیرینه اشون میرسن روزشماری کردم تا جمعه برسه و وقتی رسید سر از پا نشناخته به سمت میسون رفتم ، اونقدر شلوغ بود که آخرین نقطه دنیا پارک کردم و بعد هم با اون کفشای پاشنه هزار سانتی :دی هم مسیر رو تا سالن دویدم.
رسیدم . “ز” و “سین ” که زحمت خرید بلیط ها رو کشیده بود دم در منتظر بودن سلام احوالپرسی کردیم و چون ساعت از ۸:۳۰ گذشته بود سریع رفتیم تو.
برنامه مثل همه مراسم ایرانی با ۲۰ دقیقه تاخیر شروع شد … و با اولین آهنگ قلب من هم پرواز کرد
خیلی عالی بود بهترین تجربه کنسرتیم شاید و جای بسی تاسف که سالن حتی پر نبود !
بعد آنتراک رفتیم و جلو تر نشستیم و هر چند عکاسی ممنوع بود ولی چند تایی شکار زدم ( ایرانی ساقه و برگ و ریشه .. ساقه از ریشه جدا نمیشه :دی خب دیگه من هنوز ایرانیم :) )
نمیتونم با کلمات بگم چه حالی داشتم وقتی اسرار عشق رو میخوند اما بی شک وقتی وطن رو میخوند روحم پرواز کرده بود و به سختی تونستم جلوی اشکام رو بگیرم !فکر میکنم حس مشترکی بود برای همه ما دور از وطن ها


وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من
پرنده‌ای مهاجرم که از فراز باغ با صفای تو
به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام


برنامه تموم شد و تشویق ها تمومی نداشت به طوریکه گروه دستان برگشتند و ما رو مهمون مرغ سحر کردند ……..
تموم شد خیلی کم بود …… این حسم بود بعد کنسرت و یه حس آرامشی عمیق که وصف کردنی نیست ….!
با بچه ها رفتیم بیرون ، هیچ کس خیال رفتن نداشت بعد چند دقیقه همایون و گروه اومدن بیرون برای امضا کردن سی دی های خریداری شده و خب ما همیشه ایرانی هستیم و …







اوضاعی بود خلاصه ! فکر کنم بالاخره یه چند تا عکسی گرفتم و البته “س ” عزیز هم لطف کرد و یه عکس از من با دوربینش گرفت :) خیلی بده که خودت عکاس باشی و همیشه پشت دوربین و بعد هم دوربینت مدلی باشه که نتونی بدیش دست کسی ازت یه عکس فوری بگیره :دی اینم یعنی بعله ما کارمون خیلی درسته :)


خلاصه که همایون تور آمریکا و کانادا داره و توصیه میکنم کنسرتش رو از دست ندین که خودتون پشیمون میشین .































پ . ن : برنامه کامل تور همایون رو میتونین اینجا ببینین !