بعضی وقتا اونقدر حرف هست که نمیدونی از کجا شروع کنی ، تو روزایی که گذشت یا شایدم بهتره بگم تو ماه هایی که گذشت اونقدر بالا و پایین روزگار همه زندگی رو بالا و پایین کرده که وقتی به عقب نگاه میکنم انگار سال هاست درگیر این روزهاییم .
اتفاقاتی که بعد انتخابات تو ایران افتاد یه جواریی زندگی همه مون رو تحت تاثیر قرار داده و میده فقط بعضی ها مون بیشتر و بعضی هامون کمتر.
نمیدونم جز کمترا بودم یا بیشتر، یا اصلا حق دارم خودم رو جز هیچ کدوم از دسته ها بدونم یا نه اما میدونم سعی کردم سهمی داشته باشم به هر نحوی که میشه.
اصلا نمیدونم چی میخواستم بگم که این نوشته اینجوری شروع شد ولی میخواستم برسم به اینجا که هفته دیگه آقای ا. ن رئیس جمهور (؟) منتصب مملکت گل و بلبلبمون دارن تشریف میارن ینگه دنیا ! اینکه این مملکت کار درستی کرده راش میده یا نه بحث مفصلیه که نه من الان حوصله اش رو دارم و نه دلم میخواد بحث کنم راجع بهش اما هر چی که هست برای حمایت از همه دوستام ، دوستایی که خواسته یا نا خواسته مسیرای زندگیشون تغییر کرده ، دوستایی که دربند بودن و اونایی که هنوزم هستن ، دوستایی که مدت ها بی خبری ازشون شده عادت و اونایی که ……… به خاطره همه و همه چهارشنبه صبح با “زی” و ” ت” و احتمالا “ع” و خب قطعا کلی های دیگه راهی نیویورک میشیم تا بگیم هستیم ، که بگیم ما بسیاریم ، که بگیم نترسین نترسین ما هنوز با شما هستیم ، ما همه با هم هستیم و بگیم بسه ظلم و جنایت بسه کشتار آدمای بی گناه ، که بگیم به خواهر و برادرام رحم کن دشمن این خاک
درد تو در من هم وطن …..
با من باش ………
پ . ن : اینم اگه نمینوشتم میمردم :دی امروز ۹ / ۹ / ۹ بود یعنی هست هنوز ۱۵ دقیقه دیگه ازش مونده
همین دیگه گفتم که نگفته از دنیا نرم برای ثبت تو تاریخ و اینا فقط :ح

شما چی گفتین