شنبه, آبان ۰۲م, ۱۳۸۸ | Author: انجل



« بر درگه دوست چون رسی گو لبیک           کانجا نه سلام راه دارد نه علیک »


دارم میرم به سفر عشق ؛ سفری که شاید همه عمر منتظرش بودم و شاید سال ها با نا امیدی به انجامش ؛ عشقی که شاید باعث سختی های زیادی شد اما از من اون کسی رو ساخت که امروز میتونه شاید کمی به خودش افتخار کنه به خاطر موهبتی که شامل حالش شده.
این یه هفته اخیر اونقدر به دوندگی و کار گذشت که فرصت نشد حس و حالم رو بنویسم حتی اما الان که فقط چند ساعت به پرواز مونده روحم در حال پروازه و با هر تلنگری اشکم سرازیر
فکر میکردم روح ایمان در من مرده دیگه ؛ فکر میکردم ….. نمیدونم چی فکر میکردم چیزی که مهمه اینه که الان حتی قادر به وصف حالم نیستم و میدونم فردا این موقع تو بهترین جای دنیام ؛ جایی که شاید آرزوی خیلی هاست که اونجا باشن و من هنوز باور ندارم که اونقدر لیاقت داشتم که پام به خاک مقدسش برسه و تا بر درگهش بوسه نزنم باور نخواهم کرد فضلی رو که شامل حال بنده ای چون من شده.














پ . ن : تو این سفر عشق به یاد همگی دوستای گلم خواهم بود
* جای همتون خالی :)

برچسب‌ها:

۲ Responses

  1. خوش به حالت

    ــــــــــــــــــــــ
    انجل : جاتون خالی بود شاهین جان ! به یادت بودم انشالله قسمت همه بشه

  2. امیدوارم از سفرت لذتی ببری که تا مدتها با خاطره اش شاد و دلزنده باشی نازنین

    ————
    انجل :‌ مرسی آزاده جونم :*

Leave a Reply