Archive for » آذر, ۱۳۸۸ «

دوشنبه, آذر ۳۰م, ۱۳۸۸ | Author: انجل

ای کاش آب بودم
گر می شد آن باشی که خود می خواهی.ــ
آدمی بودن
حسرتا!
مشکلی ست در مرز ناممکن






حیرتت را برنمی انگیزد
قابیل برادر خود شدن
یا جلاد دیگراندیشان؟
یا درختی بالیده نابالیده را
حتا
هیمه یی انگاشتن بی جان؟


می دانم می دانم می دانم
بااین همه کاش ای کاش آب می بودم





دسته: دلتنگی, شعر  | برچسب‌ها: , ,  | نظرات