هی میخوام بی خیال باشم
هی میخوام ننویسم
ننویسم از دلتنگی این روزها ، از پریشونیش ، از آشفتگی ها و کابوس های شبانه اش ، از نگرانی ها و دلشوره هاش
هی میخوام نخونم اخبار رو ،نبینم ویدئو ها رو
هی میخوام بزنم به طبل بی عاری و خودمو سرگرم زندگی عادی کنم
میرم خرید ، میچرخم مهمونی میرم ، تنها نمیمونم
اما باز هم شب که پام به تخت میرسه با همه بی اینترنتی این روزها مگه میتونم سری به گودر * نزنم و بعد هم …..
نوشتنم نمیاد …. هیچ حرف جدی از این دستها به صفحه کیبورد منتقل نمیشه این روزا …. فقط صورتم خیس میشه و ……. دلم شرحه شرحه است از این همه خشونت که به بزرگی خدا هیچ درنده نوع خویش ندرد …. از چه ما نوع خویشتن بدریم؟؟؟
سرم روی تن من … نباشه گر که بیگانه بشه هم وطن من …..
پ . ن : گیرم که خود رو میزنی به بی خیالی ،گیرم که هیچ نمیگی ….. با رویش کابوس های شبانه ات چه میکنی؟
پ . ن : دلم میخواد یه روز صبح از خواب بیدار شم و این کابوس واقعی که همه روز و شب زندگی هامون رو پر کرده تموم شه ، دلم میخواد دیگه اسم وطن کابوس نباشه ….. دلتنگم
بعد نوشت این که امروز میریم پروتست … جمع میشیم تا حمایتمون رو نشون بدیم … اما آیا اینکه این کارا تاثیری مثبت هم داره واقعا کسی نمیدونه اما میریم تو این سوز و سرما و یخ بندون حتی تا بگیم که کنارتونیم که با شماییم حتی اگه از راه دور فقط نظاره گریم و کاری بر نمیاد ولی دلمون برای خونه میتپه …..
* گودر همون گوگل ریدر که خدمات فید خوونی وبلاگ رو فراهم میکنه احیانا اگه در جریان نیستین !

شما چی گفتین