گاهی یه بخش هایی از زندگیت میفته رو یه سایکل خاصی و همیشه و بدون استثناء همون سایکل هی تکرار میشه
گاهی نتیجه این سایکل خوبه و خوشحال کننده
گاهی هم بر وفق مراد نیست و شاکی کننده
بخشی از زندگیم دچار سایکلی شده که درکش نمیکنم !
نه اینکه شاکی باشم
نه اینکه دلخور باشم
نه اینکه ذره ای باعث ناراحتیم بشه
اما این سایکلی که توش گیر کردم و هی تکرار میشه رو درک نمیکنم
حتی دیگه عقلم به جایی قد نمیده که چرا؟ یا چطوری؟
دارم برمیگردم خونه ، دلگیرم ،دلتنگم ،آخرین شب اینجا بودنه و خب هذیونیات ذهن خسته ای که دلش رفتن نمیخواد بهتر از این نمیشه حتما ![]()
در این لحظه از زندگی توانایی گیر دادن به همه بخش های عالم رو دارم فکر کنم بهتره برم ماستمو بخورم مثل همیشه و زندگی به خوشی ادامه پیدا کنه !
روزگار غریبیست نازنین !
مرتبط : گاهی ها

شما چی گفتین