<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
>

<channel>
	<title>برای خودم &#187; تجربه ها</title>
	<atom:link href="http://anjelonline.com/category/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d9%87%d8%a7/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://anjelonline.com</link>
	<description>تجربه های زندگی ... تجربه های غربت</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 13:16:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
	<!-- podcast_generator="podPress/8.8" - maintenance_release="8.8.5.3" -->
	<copyright>Copyright &#xA9; 2010 برای خودم </copyright>
	<managingEditor>anjelonline@gmail.com</managingEditor>
	<webMaster>anjelonline@gmail.com</webMaster>
	<category>posts</category>
	<ttl>1440</ttl>
	<image>
		<url>http://anjelonline.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
		<title>برای خودم &#187; تجربه ها</title>
		<link>http://anjelonline.com</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>
	<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
	<itunes:summary>تجربه های زندگی ... تجربه های غربت</itunes:summary>
	<itunes:keywords></itunes:keywords>
	<itunes:category text="Society &amp; Culture" />
	<itunes:author></itunes:author>
	<itunes:owner>
		<itunes:name></itunes:name>
		<itunes:email>anjelonline@gmail.com</itunes:email>
	</itunes:owner>
	<itunes:block>no</itunes:block>
	<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
	<itunes:image href="http://anjelonline.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<item>
		<title>دوستی‌ کی‌ آخر آمد؟</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/05/06/when-friendship-was-ended/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/05/06/when-friendship-was-ended/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 08:00:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[دوستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/1389/04/28/</guid>
		<description><![CDATA[گاهی وقت‌ها کلمه‌هام گیر می‌کنند بیرون نمی‌ریزند می‌مانند توی دل‌ام این روزها دلم پر از کلماتیست که با هیچ حربه‌ای نمیتونم خارجشون کنم، بست نشستن بیخ گلو من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام آنجا که برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یک دوست &#8230; گاهی نمیفهمی چی‌ شد چطوری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی وقت‌ها<br />
کلمه‌هام گیر می‌کنند بیرون نمی‌ریزند می‌مانند توی دل‌ام<br />
</br><br />
این روزها دلم پر از کلماتیست که با هیچ حربه‌ای نمیتونم خارجشون کنم، بست نشستن بیخ گلو<br />
</br><br />
</br><br />
من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام<br />
 آنجا که<br />
 برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یک دوست &#8230;<br />
</br><br />
</br><br />
گاهی نمیفهمی چی‌ شد چطوری یه دوستی‌ تموم شد … بی‌ خبر میشی‌، میذاری به حساب گرفتاری آدما، به حساب تفاوت ساعت و خیلی‌ چیزای دیگه … بعد دیگه یه روز دل به دریا میزنی‌ و حال احوال میکنی‌ .. جواب کوتاهه، چند خط حاکی‌ از دلخوری … دلخوری از چیزی که روحت هم خبر نداشته … قضاوتی یک طرفه، قلبت تیر میکشه. کلمه کم میاری از این که به اشتباه ، با سوتفاهم قضاوت شدی بدون اینکه ازت توضیحی خواسته بشه …. یادت میفت دوستی‌ تو  “ تا” نداشت اما قرار نیست همه مثل تو فکر کنن ….. سکوت میکنی‌ اما آیا سکوت سرشار از ناگفته‌ها خواهد بود؟<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
پ . ن : دلخور نیستم &#8230; دلگیر هم نیستم .. متعجبم و متحیر این روزها </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/05/06/when-friendship-was-ended/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
			<enclosure url="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/07/SHOKOLAT.MP3" length="1" type="audio/mpeg" />
		<itunes:duration>00:01:01</itunes:duration>
		<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
		<itunes:summary>گاهی وقت‌ها
کلمه‌هام گير می‌کنند بيرون نمی‌ريزند می‌مانند توی دل‌ام

این روزها دلم پر از کلماتیست که با هیچ حربه‌ای نمیتونم خارجشون کنم، بست نشستن بیخ گلو


من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام
 آنجا که
 برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یک دوست ...


گاهی نمیفهمی چی‌ شد چطوری یه دوستی‌ تموم شد … بی‌ خبر میشی‌، میذاری به حساب گرفتاری آدما، به حساب تفاوت ساعت و خیلی‌ چیزای دیگه … بعد دیگه یه روز دل به دریا میزنی‌ و حال احوال میکنی‌ .. جواب کوتاهه، چند خط حاکی‌ از دلخوری … دلخوری از چیزی که روحت هم خبر نداشته … قضاوتی یک طرفه، قلبت تیر میکشه. کلمه کم میاری از این که به اشتباه ، با سوتفاهم قضاوت شدی بدون اینکه ازت توضیحی خواسته بشه …. یادت میفت دوستی‌ تو  “ تا” نداشت اما قرار نیست همه مثل تو فکر کنن ….. سکوت میکنی‌ اما آیا سکوت سرشار از ناگفته‌ها خواهد بود؟






پ . ن : دلخور نیستم ... دلگیر هم نیستم .. متعجبم و متحیر این روزها 
</itunes:summary>
		<itunes:keywords>تجربه ها, دلتنگی, روزنگار</itunes:keywords>
		<itunes:author>anjelonline@gmail.com</itunes:author>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:block>no</itunes:block>
	</item>
		<item>
		<title>من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/01/12/charkhe-falak/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/01/12/charkhe-falak/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 01 Apr 2010 20:04:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیم کبری]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=537</guid>
		<description><![CDATA[چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد &#8230;.. ۳ سال پیش درست تو روزهای بهاری احساس رهایی و سرزندگی و سرشار از عشق و انرژی بودن کردم ‌،‌ درست ۳ سال پیش بندهای اسارتم رو رسما پاره کردم بهار بود و دنیا روح زندگی داشت و من تصمیم به زندگی کردن داشتم . اونقدر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد &#8230;..</p>
<p>۳ سال پیش درست تو روزهای بهاری احساس رهایی و سرزندگی و سرشار از عشق و انرژی بودن کردم ‌،‌ درست ۳ سال پیش بندهای اسارتم رو رسما پاره کردم<br />
بهار بود و دنیا روح زندگی داشت و من تصمیم به زندگی کردن داشتم . اونقدر انرژی داشتم که فکر میکردم میتونم کوه ه رو جابه جا کنم</p>
<p>اینا عین کلماتی که ۱۵ اپریل ۳ سال پیش نوشتم :<br />
&#8220;امروز یک روز بزرگ و مهم تو زندگمیه &#8230;&#8230;&#8230; بالاخره بعد سالها یه کار نیمه تموم رو تمومش کردم و اون تصمیم رو عملی کردم &#8230;..امروز آخرین برگ اون کتاب و خوندم و بستم گذاشتمش ته ته تهههههههههههههه &#8230;.. کتابخونه ، همون پشت مشتا یه جایی که چشمم بهش نیفته دیگه &#8230;! آخه کتاب خوبی نبود &#8230;. ولی خیلی چیزا یادم داد و یه بخشی از کتابخونه زندگیمه<br />
به خودم افتخار میکنم و از خدا تشکر &#8221;<br />
سال گذشت ه سال سختی بود برای خیلی ها ،‌برای وطنم ، برای مردمم ، و برای خودم و زندگی شخصیم اما گذشت با امید به رسیدن صبحی روشن .<br />
امروز درست ۲ هفته قبل رسیدن به این سالگرد باز هم تصمیمی بزرگ رو عملی کردم تو زندگیم شاید نه به اون بزرگی اما به شدت سخت تر از اون .<br />
باز هم احساس رهایی میکنم ، باز هم خوشحالم که دفتری دیگه رو تو زندگیم بستم و باز امیدوارم که زندگی روزهای خوبی به همراه خواهد داشت .<br />
کنار پنجره نشستم آفتاب به شدت افتاده تو اتاق شکوفه ها تو باد ملایم بهاری میرقصن  و من با بوی بهار مست میشم </p>
<p></br><br />
<a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/04/1.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/04/1-300x200.jpg" alt="" title="bahar2" width="300" height="200" class="alignnone size-medium wp-image-538" /></a><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
*‌تصمیم کبرایی گرفته ا م و مصمم بر اجرایش و به خودم ایمان دارم که موفق خواهم شد چون گذشته به خودم این رو ثابت کرده لااقل .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/01/12/charkhe-falak/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تصمیمات سال نوئی</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/12/23/new-year-resolution/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/12/23/new-year-resolution/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 01:15:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سال نو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=517</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></br><br />
</b<br />
امروز نشستم و برای خودم نیو یر رزلوشن مینویسم هر چه فکر میکنم میبینم اول  و آخرش میرسم به این که در سال جدید<br />
باید یاد بگیرم که مسیر زندگیم رو به خاطر هیچ کس و هیچ کس تغییر ندهم<br />
که یاد بگیرم دوست داشته باشم بدون توقع دوست داشته شدن<br />
که یاد بگیرم دوستی ها  " تا " دارند  ،‌زمان دارند تمام میشوند<br />
که یاد بگیرم هیچ چیز پایدار نیست<br />
که یاد بگیرم زندگی در گذر است و لحظه را باید زندگی کرد<br />
که یاد بگیرم که نه تنها هیچ کس بلکه حتی زندگی ارزش اشکامو نداره<br />
که یاد بگریم میشود زندگی کرد ، زیبایی را نفس کشید  ،‌ آدم ها رو دوست داشت و به همگان عشق ورزید و برای آزادی نوع بشر از هر نوع بند اسارتی دعا کرد.</p>
<p></br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/12/23/new-year-resolution/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حتی سایه هم نداره &#8230;</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/11/14/doesnt-have-shadow/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/11/14/doesnt-have-shadow/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Feb 2010 14:23:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[تنهایی]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای امروز]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای ما]]></category>
		<category><![CDATA[دوستی]]></category>
		<category><![CDATA[رفاقت]]></category>
		<category><![CDATA[سایه]]></category>
		<category><![CDATA[من]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=491</guid>
		<description><![CDATA[رفتیم سفر شکستم &#8230;. برگشتیم روحم آزرده بود اومد نشست حرف زدیم &#8230; اشک ریخت .. اشک ریختم گفتم &#8230;.. شنید گفت &#8230;. شنیدم . حق دادم حق داد در آغوش کشیدیم رفت &#8230;&#8230; هنوز به آرامش نرسیدم &#8230;. احساس میکنم چیزی فروریخته &#8230; چیزی خراب شده &#8230;&#8230; حتما زمان میخواد گاهی وقتی یه صفحه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>رفتیم سفر<br />
شکستم &#8230;.<br />
برگشتیم<br />
روحم آزرده بود<br />
</br><br />
</br><br />
اومد<br />
نشست<br />
حرف زدیم &#8230; اشک ریخت .. اشک ریختم<br />
گفتم &#8230;.. شنید<br />
گفت &#8230;. شنیدم .<br />
حق دادم<br />
حق داد<br />
در آغوش کشیدیم<br />
رفت &#8230;&#8230;<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
 هنوز به آرامش نرسیدم &#8230;. احساس میکنم چیزی فروریخته &#8230; چیزی خراب شده &#8230;&#8230; حتما زمان میخواد<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
گاهی وقتی یه صفحه ای از دوستی به اشتباه پاره شد حتما سال ها زمان میخواد تا پارگیش چسبونده شه نمیدونم &#8230;<br />
گیجم !<br />
</br><br />
پ . ن :‌ یه بار دیگه اشتباهی رو تکرار کردم و در حال گذروندن پس لرزه هاش هستم &#8230;&#8230;. کاش اینبار درس بگیرم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_neutral.gif' alt=':|' class='wp-smiley' /><br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/11/14/doesnt-have-shadow/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
			<enclosure url="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/Feb/SAYEH.MP3" length="1" type="audio/mpeg" />
		<itunes:duration>00:01:01</itunes:duration>
		<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
		<itunes:summary>رفتیم سفر
شکستم .... 
برگشتیم 
روحم آزرده بود


اومد 
نشست
حرف زدیم ... اشک ریخت .. اشک ریختم
گفتم ..... شنید
گفت .... شنیدم .
حق دادم
حق داد
در آغوش کشیدیم
رفت ......



 هنوز به آرامش نرسیدم .... احساس میکنم چیزی فروریخته ... چیزی خراب شده ...... حتما زمان میخواد 






گاهی وقتی یه صفحه ای از دوستی به اشتباه پاره شد حتما سال ها زمان میخواد تا پارگیش چسبونده شه نمیدونم ...
گیجم !

پ . ن :‌ یه بار دیگه اشتباهی رو تکرار کردم و در حال گذروندن پس لرزه هاش هستم ....... کاش اینبار درس بگیرم :&#124;

</itunes:summary>
		<itunes:keywords>تجربه ها, دلتنگی, روزنگار, موسیقی</itunes:keywords>
		<itunes:author>anjelonline@gmail.com</itunes:author>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:block>no</itunes:block>
	</item>
		<item>
		<title>۳۶۵۳ یا ۱۰ مسئله این است &#8230; !</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/10/28/3653-or-10/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/10/28/3653-or-10/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 18 Jan 2010 11:00:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[بسیار سفر باید]]></category>
		<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[غرنامه]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[چرندیات]]></category>
		<category><![CDATA[جنگل بدون ریشه]]></category>
		<category><![CDATA[دوری]]></category>
		<category><![CDATA[سیاوش قمیشی]]></category>
		<category><![CDATA[غربت]]></category>
		<category><![CDATA[هجرت]]></category>
		<category><![CDATA[وطن]]></category>
		<category><![CDATA[پرنده مهاجر]]></category>
		<category><![CDATA[۱۰]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=479</guid>
		<description><![CDATA[به گذشته نگاه میکنم به روزایی که مثل برق و باد گذشت خوب تر نگاه میکنم رد گذر زمان به روی و موی نشسته ، حتی به دل ،‌حتی به روح به اون روزها فکر میکنم ، به روزها و شب هایی که قرار بود بشه خاطره ،‌ که شده &#8230; به زمستونی که شد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به گذشته نگاه میکنم به روزایی که مثل برق و باد گذشت<br />
خوب تر نگاه میکنم رد گذر زمان به روی و موی نشسته ، حتی به دل ،‌حتی به روح<br />
به اون روزها فکر میکنم ، به روزها و شب هایی که قرار بود بشه خاطره ،‌ که شده &#8230; به زمستونی که شد نقطه عطف زندگی به روزی که باید میگذاشتی و میگذشتی &#8230; به روزی که گذاشتم و گذشتم هر چند سخت &#8230;<br />
</br><br />
</br></p>
<p>آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه<br />
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه<br />
</br><br />
کوبید &#8230; غروب بود همه آسمون که نه همه دنیا غروب بود !  سخت بود گذاشتن و گذشتن که گذشت عمر توی غربت که هنوزم عادت نشده که گم شدم تو غربت<br />
</br><br />
میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت<br />
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت<br />
</br><br />
خونه &#8230;. خونه &#8230; خونه ، جایی که بعد گذر این همه روز حالا فقط برات ازش اسمی مونده و کابوسی شبونه که همدم هر شبت شده که وقتی به پشت سر نگاه میکنی &#8230; هنوز دلت اونجاست . روح و قلب و فکر و ذهنت &#8230; که انگار تا آخر عمر قرار نیست به جایی احساس تعلق کنی هرچند میدونی دیگه به اون خونه هم تعلق نداری و به قول سیاوش قمیشی &#8221; دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم&#8221; &#8230;.<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
<p>پ . ن : امروز ۱۰ ساله شدم ،‌ تو روزایی که گذشت انگار این ۱۰ ساله شدن یه فرقی داشت نمیدونم چه فرقی اما باز هر شب کابوس هایی که رنگ عوض کرده بودن شدن همون کابوس های اون سال ها ،‌اصلا انگار تو اون روزها زندگی میکنم و دل به شدت هوای خونه رو داره ،‌ هوای اون روزهای آخر ،‌اون خداحافظی ها &#8230; اون اشک ها و اون روزهای اول سخت غربت ! بله من امروز ۱۰ ساله شدم !<br />
۳۶۵۳ روز گذشت به همین سادگی !<br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/10/28/3653-or-10/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
			<enclosure url="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/05%20ParandeyEMohajer.mp3" length="1" type="audio/mpeg" />
		<itunes:duration>00:01:01</itunes:duration>
		<itunes:subtitle>به گذشته نگاه میکنم به روزایی که مثل برق و باد گذشت 
خوب تر نگاه میکنم رد گذر زمان به روی و موی نشسته ، ...</itunes:subtitle>
		<itunes:summary>به گذشته نگاه میکنم به روزایی که مثل برق و باد گذشت 
خوب تر نگاه میکنم رد گذر زمان به روی و موی نشسته ، حتی به دل ،‌حتی به روح
به اون روزها فکر میکنم ، به روزها و شب هایی که قرار بود بشه خاطره ،‌ که شده ... به زمستونی که شد نقطه عطف زندگی به روزی که باید میگذاشتی و میگذشتی ... به روزی که گذاشتم و گذشتم هر چند سخت ...




آخرش یه روزی هجرت در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی همه آسمون غروبه

کوبید ... غروب بود همه آسمون که نه همه دنیا غروب بود !  سخت بود گذاشتن و گذشتن که گذشت عمر توی غربت که هنوزم عادت نشده که گم شدم تو غربت 

میگذره روزای عمرت توی جاده های خلوت
تا بخوای بر گردی خونه گم میشی تو باغ غربت

خونه .... خونه ... خونه ، جایی که بعد گذر این همه روز حالا فقط برات ازش اسمی مونده و کابوسی شبونه که همدم هر شبت شده که وقتی به پشت سر نگاه میکنی ... هنوز دلت اونجاست . روح و قلب و فکر و ذهنت ... که انگار تا آخر عمر قرار نیست به جایی احساس تعلق کنی هرچند میدونی دیگه به اون خونه هم تعلق نداری و به قول سیاوش قمیشی " دیگه حتی صاحب اون خونه نیستیم" ....











پ . ن : امروز ۱۰ ساله شدم ،‌ تو روزایی که گذشت انگار این ۱۰ ساله شدن یه فرقی داشت نمیدونم چه فرقی اما باز هر شب کابوس هایی که رنگ عوض کرده بودن شدن همون کابوس های اون سال ها ،‌اصلا انگار تو اون روزها زندگی میکنم و دل به شدت هوای خونه رو داره ،‌ هوای اون روزهای آخر ،‌اون خداحافظی ها ... اون اشک ها و اون روزهای اول سخت غربت ! بله من امروز ۱۰ ساله شدم !
۳۶۵۳ روز گذشت به همین سادگی !


</itunes:summary>
		<itunes:keywords>بسیار سفر باید, تجربه ها, دلتنگی, روزنگار, غرنامه, موسیقی, نوستالژی, چرندیات</itunes:keywords>
		<itunes:author>anjelonline@gmail.com</itunes:author>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:block>no</itunes:block>
	</item>
		<item>
		<title>رها رها رها من &#8230;</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/10/15/raha-raha-raha-man/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/10/15/raha-raha-raha-man/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 05 Jan 2010 20:03:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[آدم ها]]></category>
		<category><![CDATA[دوستی]]></category>
		<category><![CDATA[صمیمیت]]></category>
		<category><![CDATA[وابستگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=469</guid>
		<description><![CDATA[بغض دارم باز &#8230; تو حال مبهمی ام این روزها &#8230;. به گذشته فکر میکنم ، به روزای خوب و بدی که داشتیم تو دوستی ها ، به روزی که شمارش رو دوستی داد و گفت بچه خوبیه یه دوست خوبه ، به تردید هایی که داشتم برای زنگ زدن بهش ، به اولین تماس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بغض دارم باز &#8230;<br />
تو حال مبهمی ام این روزها &#8230;. به گذشته فکر میکنم ، به روزای خوب و بدی که داشتیم تو دوستی ها ، به روزی که شمارش رو دوستی داد و گفت بچه خوبیه یه دوست خوبه ، به تردید هایی که داشتم برای زنگ زدن بهش ، به اولین تماس تلفنی ، به اولین دیدار &#8230;. به این که چقدر یهو شدیم همه کس هم انگار سال هاست هم رو میشناسیم ، به اولین سفرمون به دوستیمون به دوست داشتنمون<br />
خاطرات کوتاه اما عمیقمون رو ورق میزنم &#8230; به قول دوستی بی اختیار&#8221;رو صورتم خاطره چیکه میکنه &#8220;!<br />
یاد اون شب سردی که دست تو دست هم قدم میزدیم و هر دو احساس خوشبختی میکردیم از پیدا کردن هم و شاکر بودیم<br />
اون شبی که گفت : &#8221; حق نداری از اینجا بری و من تنها شم باز &#8221;  و من گفتم : تو نری من نمیرم &#8230;. اصولا دوستی من &#8221; <a href="http://maskhgah.blogspot.com/2009/06/blog-post_11.html">تا</a> &#8221; نداره و اگه دوستام من رو از زندگیشون بیرون نکنن من جایی نمیرم &#8230;&#8230;<br />
حالا این روزها احساس بیرون شدگی دارم &#8230; انگار همه اون روزهای خوب و بد تموم شده ! انگار غریبه شدیم ، انگار دور شدیم و این دیواری که بینمون ایجاد شده هر روز داره بیشتر میشه<br />
</br><br />
نشستم اینجا فکر میکنم و اشک میریزم و نمیفهمم کی و کجا و چطوری آدما این همه مهم میشن تو زندگیم که کمرنگ شدنشون این همه اذیتم میکنه ! یاد حرف یه دوست میفتم که &#8221; آدم نمیشویم &#8230; &#8221;  و فکر میکنم واقعا من درست نمیشم ! مهم نیست آدما کی و چی باشن برام مهم ان و بعضی ها مهم ترن .<br />
</br><br />
کاش میتونستم بهش بگم چقدر برام عزیزه ، چقدر از ته دل آرزوی خوشبختی و آرامشش رو دارم ، چقدر دلم میخواست این سکوت کشنده رو بشکنه و باز باهام حرف بزنه تا محکم بغلش کنم و بگم هر تصمیمی بگیره من پشتشم و هر کاری برای خوشبختیش از دستم بر بیاد میکنم &#8230;..<br />
</br><br />
</br><br />
<a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/Jan/SHOKOLAT.MP3">کاش دوستی هامون تا نداشت &#8230;.</a><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
* شخص مورد نظر این پست جنس مخالف نویسنده نیست پس بیخود خیال پردازی نکنید و دنبال سوم شخص ماجرا نگردید ! اینجا حرف از یه دوستی ه یه دوستی که لنگه نداشته !<br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/10/15/raha-raha-raha-man/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
			<enclosure url="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/Jan/tasnif-e-hava-ye-geryeh1.mp3" length="1" type="audio/mpeg" />
		<itunes:duration>00:01:01</itunes:duration>
		<itunes:subtitle>بغض دارم باز ...
تو حال مبهمی ام این روزها .... به گذشته فکر میکنم ، به روزای خوب و بدی که داشتیم تو دوستی ها ...</itunes:subtitle>
		<itunes:summary>بغض دارم باز ...
تو حال مبهمی ام این روزها .... به گذشته فکر میکنم ، به روزای خوب و بدی که داشتیم تو دوستی ها ، به روزی که شمارش رو دوستی داد و گفت بچه خوبیه یه دوست خوبه ، به تردید هایی که داشتم برای زنگ زدن بهش ، به اولین تماس تلفنی ، به اولین دیدار .... به این که چقدر یهو شدیم همه کس هم انگار سال هاست هم رو میشناسیم ، به اولین سفرمون به دوستیمون به دوست داشتنمون 
خاطرات کوتاه اما عمیقمون رو ورق میزنم ... به قول دوستی بی اختیار"رو صورتم خاطره چیکه میکنه "!
یاد اون شب سردی که دست تو دست هم قدم میزدیم و هر دو احساس خوشبختی میکردیم از پیدا کردن هم و شاکر بودیم 
اون شبی که گفت : " حق نداری از اینجا بری و من تنها شم باز "  و من گفتم : تو نری من نمیرم .... اصولا دوستی من " تا " نداره و اگه دوستام من رو از زندگیشون بیرون نکنن من جایی نمیرم ......
حالا این روزها احساس بیرون شدگی دارم ... انگار همه اون روزهای خوب و بد تموم شده ! انگار غریبه شدیم ، انگار دور شدیم و این دیواری که بینمون ایجاد شده هر روز داره بیشتر میشه

نشستم اینجا فکر میکنم و اشک میریزم و نمیفهمم کی و کجا و چطوری آدما این همه مهم میشن تو زندگیم که کمرنگ شدنشون این همه اذیتم میکنه ! یاد حرف یه دوست میفتم که " آدم نمیشویم ... "  و فکر میکنم واقعا من درست نمیشم ! مهم نیست آدما کی و چی باشن برام مهم ان و بعضی ها مهم ترن .

کاش میتونستم بهش بگم چقدر برام عزیزه ، چقدر از ته دل آرزوی خوشبختی و آرامشش رو دارم ، چقدر دلم میخواست این سکوت کشنده رو بشکنه و باز باهام حرف بزنه تا محکم بغلش کنم و بگم هر تصمیمی بگیره من پشتشم و هر کاری برای خوشبختیش از دستم بر بیاد میکنم ..... 


کاش دوستی هامون تا نداشت ....









* شخص مورد نظر این پست جنس مخالف نویسنده نیست پس بیخود خیال پردازی نکنید و دنبال سوم شخص ماجرا نگردید ! اینجا حرف از یه دوستی ه یه دوستی که لنگه نداشته !
</itunes:summary>
		<itunes:keywords>تجربه ها, دلتنگی</itunes:keywords>
		<itunes:author>anjelonline@gmail.com</itunes:author>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:block>no</itunes:block>
		<enclosure url="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/Jan/SHOKOLAT.MP3" length="897152" type="audio/mpeg" />
	</item>
		<item>
		<title>تا پخته شود خامی &#8230; ۲</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/09/03/should-travel-a-lot-2/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/09/03/should-travel-a-lot-2/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Nov 2009 16:11:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[بسیار سفر باید]]></category>
		<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[این روزها]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=392</guid>
		<description><![CDATA[باز دارم میرم سفر &#8230; بلی از اونجایی که دیگه انگار من هر هفته سفرم فکر کنم اصلا این وبلاگ رو اسمش رو تغییر بدم به سفرنامه های یه مسافر یا مثلا جاااااااااااااده منو فریاد میزنه یا یه چی تو این مایه ها بیشتر بهش بیاد و البته از هر گونه پیشنهاد مثبت غیر خبیثانه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>باز دارم میرم سفر &#8230; بلی  <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
از اونجایی که دیگه انگار من هر هفته سفرم فکر کنم اصلا این وبلاگ رو اسمش رو تغییر بدم به سفرنامه های یه مسافر یا مثلا جاااااااااااااده منو فریاد میزنه یا یه چی تو این مایه ها بیشتر بهش بیاد <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  و البته از هر گونه پیشنهاد مثبت غیر خبیثانه به شدت استقبال خواهد شد !<br />
رفیق جان همه کار ها رو کرده فقط باید امشب برم ساک ببندم به قدر مکفی تا آخر هفته و فردا پیش به سوی سواحل اقیانوس اطلس و چند روزی آرامش کنار دریای پاییزی &#8230; !<br />
فکر نکنم دسترسی به اینترنت داشته باشم وگرنه لایو عکس پست میکردم حداقلش، اما خب باید دید دوستان همسفر چقدر بهم اجازه میدن بشینم سر کامپیوتر اصلا <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
<p>پ . ن : حالا ما ۴ تا سفر رفتیم ها فوری صداتون در نیاد چشم نزنید خب بچه مردم کارش شده سفر کردن دست خودش نیست که :ح</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/09/03/should-travel-a-lot-2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نه این که دردی نیست &#8230;</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/08/29/na-inke-dardi-nist/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/08/29/na-inke-dardi-nist/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 13:31:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[شکر]]></category>
		<category><![CDATA[لذت زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=386</guid>
		<description><![CDATA[این که بعد یه شب تا صبح بارون شدید ، آفتاب خوشگل و خوشرنگ میفته تو چشت اینکه بعد یه روز مه آلود و پر درد و استرس میتونی لبخند بزنی اینکه وقتی داری درایو میکنی اون درخت قرمزه وسط اون همه درخت بی برگ و خشک بهت چشمک میزنه و دلت قنج میره از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این که بعد یه شب تا صبح بارون شدید ، آفتاب خوشگل و خوشرنگ میفته تو چشت<br />
اینکه بعد یه روز مه آلود و پر درد و استرس میتونی لبخند بزنی<br />
اینکه وقتی داری درایو میکنی اون درخت قرمزه وسط اون همه درخت بی برگ و خشک بهت چشمک میزنه و دلت قنج میره از خوشگلیش<br />
اینکه هنوز دوستای خوبی داری که باهاشون کل کل کنی<br />
اینکه هنوز ارزش های انسانی درت نمرده و درد آدما دردت میاره و دردای خودت یادت میره<br />
اینکه بعد ساعت ها حرف زدن با دوستای خوب حس آرامش میکنی<br />
اینکه میری سفر و خیلی غیر مترقبه دو تا دوست خوب پیدا میکنی<br />
اینکه هنوز میتونی آدما رو دوست داشته باشی و بهشون اعتماد کنی<br />
اینکه هنوز نشدی مثل خیلی ها ، این دنیا و مادیات نقش اول زندگیتو بازی نمیکنه و میتونی به بقیه فکر کنی<br />
اینکه خاله ای داری که وقتی حالت خوب نیست میتونی بری رو تخت اتاقش ولو شی  و  ساعت ها باهاش حرف بزنی<br />
اینکه هنوز با همه مسائل دور و برت و تجربه ها ی تلخ و شیرین میتونی آدما رو با همه وجود دوست داشته باشی<br />
بهت میگه که هنوز دلی تو سینه داری ،<br />
 که هنوز میشه عاشق شد ،<br />
که هنوز میشه انسان بود<br />
که هنوز برای زندگی امیدی هست &#8230;</p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br><br />
رنج می‌باید برد.</p>
<p></br><br />
دوست می‌باید داشت *&#8230;.</p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br><br />
</br></p>
<p></br><br />
</br></p>
<p></br><br />
</br></p>
<p></br><br />
</br></p>
<p></br><br />
</br></p>
<p></br><br />
پ . ن : تازه اینم یادم رفت که بعد چننننننند روز درد کشیدن وقتی صبح پا میشی و دست درد و گردن دردت بهتر شده اصلا مگه میتونی خوشحال و شاکر نباشی؟ <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
* فریدون مشیری</p>
<p></br></p>
<p></br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/08/29/na-inke-dardi-nist/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دست از طلب ندارم &#8230; تا کام من بر آید</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/08/18/wont-stop-asking/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/08/18/wont-stop-asking/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 05:00:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[بازگشت]]></category>
		<category><![CDATA[تجربه]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=375</guid>
		<description><![CDATA[برگشته ام از سفر و گفتنی ها انقدر زیاد و مجال نوشتن اونقدر کم که نمیدونم از کجا شروع کنم از شروع سفر و لحظات انتظار یا از رسیدن و سرمست شدن هاش . از لحظات غرق عشق و شور* . از اشک ها و لبخند ها . از خوشی ها و بحث های شبانه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>برگشته ام از سفر و گفتنی ها انقدر زیاد و مجال نوشتن اونقدر کم که  نمیدونم از کجا شروع کنم<br />
از شروع سفر و لحظات انتظار  یا از رسیدن و سرمست شدن هاش . از لحظات غرق عشق و شور* . از اشک ها و لبخند ها . از خوشی ها  و بحث های شبانه با دوستایی گل پای کوه و چایی خورونش یا از حال  و هوای روزهای پر شو و هیجانش !<br />
گفتنی ها انقدر زیاده که واقعا روزها برای مرتب کردن نوشته ها وقت لازم دارم و متاسفانه بعد ۱۲ روز نبودن اونقدر کار رو سرم ریخته که نمیدونم کی فرصت نوشتن دست خواهد داد<br />
فقط همین رو فعلا بگم که بهشتی بود که دل برنگشتن میخواست با همه وجود . سخت بود جدایی و برگشتن اما امید وصال و تسلیم به رضا تنها چاره سهل کردن شرایط خاص.</p>
<p></br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
پ . ن : حتما حتما مفصل مفصل مفصل خواهم نوشت از همه چی  و همه چا که تجربه ای بی نظیر و حوادثی بی نظیر به همراه داشت این سفر !<br />
* یک دنیا انرژی ام و شور &#8230; </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/08/18/wont-stop-asking/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تا پخته شود خامی &#8230; ۱</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/08/02/you-have-to-travel/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/08/02/you-have-to-travel/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 13:02:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[بسیار سفر باید]]></category>
		<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[غرنامه]]></category>
		<category><![CDATA[نوستالژی]]></category>
		<category><![CDATA[سفر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=368</guid>
		<description><![CDATA[« بر درگه دوست چون رسی گو لبیک &#160; &#160; &#160; &#160; &#160; کانجا نه سلام راه دارد نه علیک » دارم میرم به سفر عشق ؛ سفری که شاید همه عمر منتظرش بودم و شاید سال ها با نا امیدی به انجامش ؛ عشقی که شاید باعث سختی های زیادی شد اما از من [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></br><br />
« بر درگه دوست چون رسی گو لبیک       &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;      کانجا  نه سلام راه دارد نه علیک »<br />
</br><br />
دارم میرم به سفر عشق  ؛ سفری که شاید همه عمر منتظرش بودم  و شاید سال ها با نا امیدی به انجامش ؛ عشقی که شاید باعث سختی های زیادی شد اما از من اون کسی رو ساخت که امروز میتونه شاید کمی به خودش افتخار کنه به خاطر موهبتی که شامل حالش شده.<br />
این یه هفته اخیر اونقدر به دوندگی و کار گذشت که فرصت نشد حس و حالم رو بنویسم حتی اما الان که فقط چند ساعت به پرواز مونده روحم در حال پروازه و با هر تلنگری اشکم سرازیر<br />
فکر میکردم روح ایمان در من مرده دیگه ؛ فکر میکردم &#8230;.. نمیدونم چی فکر میکردم چیزی که مهمه اینه که الان حتی قادر به وصف حالم نیستم و میدونم فردا این موقع تو بهترین جای دنیام ؛ جایی که شاید آرزوی خیلی هاست که اونجا باشن و من هنوز باور ندارم که اونقدر لیاقت داشتم که پام به خاک مقدسش برسه و تا بر درگهش بوسه نزنم باور نخواهم کرد فضلی رو که شامل حال بنده ای چون من شده.<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
 پ . ن : تو این سفر عشق به یاد همگی دوستای گلم خواهم بود<br />
* جای همتون خالی <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/08/02/you-have-to-travel/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
