<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:itunes="http://www.itunes.com/dtds/podcast-1.0.dtd"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
>

<channel>
	<title>برای خودم &#187; روزنگار</title>
	<atom:link href="http://anjelonline.com/category/%d8%b1%d9%88%d8%b2%d9%86%da%af%d8%a7%d8%b1/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://anjelonline.com</link>
	<description>تجربه های زندگی ... تجربه های غربت</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 13:16:34 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0</generator>
	<!-- podcast_generator="podPress/8.8" - maintenance_release="8.8.5.3" -->
	<copyright>Copyright &#xA9; 2010 برای خودم </copyright>
	<managingEditor>anjelonline@gmail.com</managingEditor>
	<webMaster>anjelonline@gmail.com</webMaster>
	<category>posts</category>
	<ttl>1440</ttl>
	<image>
		<url>http://anjelonline.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress.jpg</url>
		<title>برای خودم &#187; روزنگار</title>
		<link>http://anjelonline.com</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>
	<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
	<itunes:summary>تجربه های زندگی ... تجربه های غربت</itunes:summary>
	<itunes:keywords></itunes:keywords>
	<itunes:category text="Society &amp; Culture" />
	<itunes:author></itunes:author>
	<itunes:owner>
		<itunes:name></itunes:name>
		<itunes:email>anjelonline@gmail.com</itunes:email>
	</itunes:owner>
	<itunes:block>no</itunes:block>
	<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
	<itunes:image href="http://anjelonline.com/wp-content/plugins/podpress/images/powered_by_podpress_large.jpg" />
		<item>
		<title>دوستی‌ کی‌ آخر آمد؟</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/05/06/when-friendship-was-ended/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/05/06/when-friendship-was-ended/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 08:00:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[دوستی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/1389/04/28/</guid>
		<description><![CDATA[گاهی وقت‌ها کلمه‌هام گیر می‌کنند بیرون نمی‌ریزند می‌مانند توی دل‌ام این روزها دلم پر از کلماتیست که با هیچ حربه‌ای نمیتونم خارجشون کنم، بست نشستن بیخ گلو من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام آنجا که برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یک دوست &#8230; گاهی نمیفهمی چی‌ شد چطوری [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>گاهی وقت‌ها<br />
کلمه‌هام گیر می‌کنند بیرون نمی‌ریزند می‌مانند توی دل‌ام<br />
</br><br />
این روزها دلم پر از کلماتیست که با هیچ حربه‌ای نمیتونم خارجشون کنم، بست نشستن بیخ گلو<br />
</br><br />
</br><br />
من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام<br />
 آنجا که<br />
 برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یک دوست &#8230;<br />
</br><br />
</br><br />
گاهی نمیفهمی چی‌ شد چطوری یه دوستی‌ تموم شد … بی‌ خبر میشی‌، میذاری به حساب گرفتاری آدما، به حساب تفاوت ساعت و خیلی‌ چیزای دیگه … بعد دیگه یه روز دل به دریا میزنی‌ و حال احوال میکنی‌ .. جواب کوتاهه، چند خط حاکی‌ از دلخوری … دلخوری از چیزی که روحت هم خبر نداشته … قضاوتی یک طرفه، قلبت تیر میکشه. کلمه کم میاری از این که به اشتباه ، با سوتفاهم قضاوت شدی بدون اینکه ازت توضیحی خواسته بشه …. یادت میفت دوستی‌ تو  “ تا” نداشت اما قرار نیست همه مثل تو فکر کنن ….. سکوت میکنی‌ اما آیا سکوت سرشار از ناگفته‌ها خواهد بود؟<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
پ . ن : دلخور نیستم &#8230; دلگیر هم نیستم .. متعجبم و متحیر این روزها </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/05/06/when-friendship-was-ended/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
			<enclosure url="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/07/SHOKOLAT.MP3" length="1" type="audio/mpeg" />
		<itunes:duration>00:01:01</itunes:duration>
		<itunes:subtitle></itunes:subtitle>
		<itunes:summary>گاهی وقت‌ها
کلمه‌هام گير می‌کنند بيرون نمی‌ريزند می‌مانند توی دل‌ام

این روزها دلم پر از کلماتیست که با هیچ حربه‌ای نمیتونم خارجشون کنم، بست نشستن بیخ گلو


من از میان واژه های زلال دوستی رابرگزیده ام
 آنجا که
 برف های تنهایی آب می شوند در صدای تابستانی یک دوست ...


گاهی نمیفهمی چی‌ شد چطوری یه دوستی‌ تموم شد … بی‌ خبر میشی‌، میذاری به حساب گرفتاری آدما، به حساب تفاوت ساعت و خیلی‌ چیزای دیگه … بعد دیگه یه روز دل به دریا میزنی‌ و حال احوال میکنی‌ .. جواب کوتاهه، چند خط حاکی‌ از دلخوری … دلخوری از چیزی که روحت هم خبر نداشته … قضاوتی یک طرفه، قلبت تیر میکشه. کلمه کم میاری از این که به اشتباه ، با سوتفاهم قضاوت شدی بدون اینکه ازت توضیحی خواسته بشه …. یادت میفت دوستی‌ تو  “ تا” نداشت اما قرار نیست همه مثل تو فکر کنن ….. سکوت میکنی‌ اما آیا سکوت سرشار از ناگفته‌ها خواهد بود؟






پ . ن : دلخور نیستم ... دلگیر هم نیستم .. متعجبم و متحیر این روزها 
</itunes:summary>
		<itunes:keywords>تجربه ها, دلتنگی, روزنگار</itunes:keywords>
		<itunes:author>anjelonline@gmail.com</itunes:author>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:block>no</itunes:block>
	</item>
		<item>
		<title>تا که آرامش بگیرم &#8230;</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/04/08/until-i-relax/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/04/08/until-i-relax/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 29 Jun 2010 17:14:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنگار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/1389/04/08/</guid>
		<description><![CDATA[دلم می‌خواد بنویسم از تک تک این روزا و حال و هواش &#8230;. اما وقت نیست شاید وقتی‌ رفتم سفر بیشتر بنویسم فعلاً حس می‌کنم در طوفانی افتادم طوفانی که قصد داره زندگیم رو جا به جا کنه! و البته حسّ می‌کنم این جابجایی و تغییرات خوبه و خوشحالم هر چی‌ هست آرومم و خوشحال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></br><br />
</br><br />
دلم می‌خواد بنویسم از تک تک این روزا و حال و هواش &#8230;. اما وقت نیست شاید وقتی‌ رفتم سفر بیشتر بنویسم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />   فعلاً حس می‌کنم در طوفانی افتادم طوفانی که قصد داره زندگیم رو جا به جا کنه! و البته حسّ می‌کنم این جابجایی و تغییرات خوبه و خوشحالم<br />
</br><br />
هر چی‌ هست آرومم و خوشحال<br />
</br><br />
همین کافیه<br />
</br><br />
پس سمت طوفان تو میرم بی‌ هوا بدون مقصد &#8230;&#8230;<br />
</br><br />
طوفانی که دست تقدیر و حکمت تو برام رقم زده<br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/04/08/until-i-relax/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>۲ تیر را به خاطر نسپار</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/04/01/2-tir/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/04/01/2-tir/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jun 2010 03:47:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[خاطره]]></category>
		<category><![CDATA[روزگار]]></category>
		<category><![CDATA[شکر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=569</guid>
		<description><![CDATA[فیسبوک رو باز کردم تقویم توی ساید بار میگه ا۲ تیر یادم رفته بود سال ها بود ۲ تیر رو فراموش کرده بودم حتی اثری ازش باقی نمونده بود نمیدونم چرا امروز ۲ تیر به یادم اومد شاید برای اینکه بدونم گذشته رفته و امروز باید شاکر باشم برای روزهایی که خواهد اومد و ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>فیسبوک رو باز کردم<br />
تقویم توی ساید بار میگه ا۲ تیر<br />
یادم رفته بود<br />
سال ها بود ۲ تیر رو فراموش کرده بودم حتی اثری ازش باقی نمونده بود<br />
نمیدونم چرا امروز ۲ تیر به یادم اومد شاید برای اینکه بدونم گذشته رفته و امروز باید شاکر باشم برای روزهایی که خواهد اومد</p>
<p></br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
<p>و ما همچنان</p>
<p>دوره می‌کنیم</p>
<p>شب را و روز را</p>
<p>هنوز را<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
<p>پ . ن : این پست فقط برای ثبت این لحظه بوده ارزش قانونی دیگری نداشته و ندارد <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/04/01/2-tir/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همراه شو عزیز</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/03/22/join-us-dear/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/03/22/join-us-dear/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 12 Jun 2010 14:07:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[IranElection]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهرات]]></category>
		<category><![CDATA[سالگرد ۲۲ خرداد]]></category>
		<category><![CDATA[همراهی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=563</guid>
		<description><![CDATA[حرفی ندارم که حتی فکر کردن به یک سال بغض و فریاد مونده در گلو و نگرانی ها و دلهره ها واسه عزیزان در بند صورتم رو بارونی میکنه و نوشتن ازش با یک پست و دو پست تمومی نداره اما شک ندارم که صبح امید میرسه و ما دست در دست هم وطن رو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حرفی ندارم که حتی فکر کردن به یک سال بغض و فریاد مونده در گلو و نگرانی ها  و دلهره ها واسه عزیزان در بند صورتم رو بارونی میکنه و نوشتن ازش با یک پست و دو پست تمومی نداره<br />
اما شک ندارم که صبح امید میرسه و ما دست در دست هم وطن رو آباد خوااهیم کرد<br />
پس همراه شو عزیز<br />
همراه شو و به تظاهرات امروز بیا تا با هم یک صدا به عزیزان در وطن بگیم ما با شمایم ما درکنارتونیم و تنهاتون نمیذاریم</p>
<p></br><br />
</br><br />
<a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/06/19.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/06/19-300x199.jpg" alt="" title="انتخابات" width="300" height="199" class="alignnone size-medium wp-image-564" /></a><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/03/22/join-us-dear/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ظلم ظالم .. جور صیاد</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/02/23/zolme-zalem/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/02/23/zolme-zalem/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 May 2010 18:06:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[اسارت]]></category>
		<category><![CDATA[این روزها]]></category>
		<category><![CDATA[بغض]]></category>
		<category><![CDATA[ظلم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=321</guid>
		<description><![CDATA[گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم خبر تلخه باز ، اینبار نزدیکتر و‌ ملموس تر، شروع میکنه به خوندن ر &#8230; اسمش شوکم میکنه حتا نمیتونم چیزی بگم اشک سرازیر می‌شه به پهنای صورت بی توجه به حال من ادامه میده ا همسر او‌ نیز &#8230;.. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></br><br />
</br><br />
گریه نمی کنم ، نه اینکه خوبم<br />
نه اینکه دردی نیست ، نه اینکه شادم</p>
<p></br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
خبر تلخه باز ، اینبار نزدیکتر و‌ ملموس تر، شروع میکنه به خوندن ر &#8230; اسمش شوکم میکنه حتا نمیتونم چیزی بگم اشک سرازیر می‌شه به پهنای صورت بی توجه به حال من ادامه میده ا همسر او‌ نیز &#8230;.. خدای من تصویر بچه‌ها میاد جلو چشمم یهو متوجه تغییر حالم می‌شه میگه چی‌ شد میشناسیشون&#8230;..<br />
میگم از شناخت بالاتره&#8230;&#8230;<br />
شاکم &#8230;.<br />
هنوز شاکم با اینکه صبح زنگ زدم و‌ با &#8220;س&#8221; حرف زدم اونم شاک بود مثل من، گفت بعد یه هفته خبر دادن، گفت خواستم برم پیش بچه ها, گفتن صلاح نیست، نگران بچه هام &#8230;.<br />
گفت همه داغونیم، شاکیم<br />
از ف‌‌‌‌ گفت که چطور صبوری میکنه<br />
از..<br />
از..<br />
و من دیگه نمیشنیدم و قلبم تو سینه جا کم آورده بود<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
پ . ن : کاش میتونستم هر آنچه در مغز میگذره این روزها رو به قلم بیارم شاید این بغض جا خوش کرده در گلو رهام کنه &#8230;&#8230;&#8230;. دیگه حتی سکوت سرشار از چیزی نیست فقط فریاد میزنم  و بی‌ وقفه تکرار می‌کنم<br />
</br><br />
<strong>هَل مِن مُفَرِجٍ غَیرُ الله</ strong><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/02/23/zolme-zalem/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بخواب جونم که بیداری عذابه</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/02/20/farzad-kamangar/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/02/20/farzad-kamangar/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 10 May 2010 09:13:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[اعدام]]></category>
		<category><![CDATA[تلخ]]></category>
		<category><![CDATA[ظلم]]></category>
		<category><![CDATA[فرزاد کمانگر]]></category>
		<category><![CDATA[مادر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=545</guid>
		<description><![CDATA[صبح ساعت ۷ چشم باز کردم میخواستم تبریک روز مادری بگم و راهی شم. گودر رو باز کردم اولین خبر &#8230; تلخ مثل زهر &#8230; تلخ مثل زیتون کال باورم نمیشه &#8230; تار میبینم &#8230; اشک ها سرازیره باور نمیکنم بیشتر میگردم &#8230; نه حقیقت داره انگار &#8230; حقیقتی تلخ که قلبم رو فشار میده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صبح ساعت ۷ چشم باز کردم میخواستم تبریک روز مادری بگم و راهی شم.<br />
گودر رو باز کردم اولین خبر &#8230; تلخ مثل زهر &#8230; تلخ مثل زیتون کال<br />
باورم نمیشه &#8230; تار میبینم &#8230; اشک ها سرازیره<br />
باور نمیکنم بیشتر میگردم &#8230;<br />
نه حقیقت داره انگار &#8230; حقیقتی تلخ که قلبم رو فشار میده<br />
لالم رسما حرفی ندارم بزنم و فقط اشک امان نمیده .  دل چرکینم از دنیای ظالم که مظلوم معلمی رو از دنیا میگیره تا دیگه  “ “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکند “ تا دیگه درس آزادگی نده<br />
لالم اما سکوتم نمیاد که همه وجودم فریاده اینبار که با همه تلاشی که میکنیم که با همه اعادیی که داریم باز این سر دنیا نشسته لنگش کن سر داده ایم گویا ، که توان کردن کاری نداریم، که حتی توان نجات آزاد مرد معلم ی که درس آزادی و آزادگی میداد رو نداریم<br />
نمیدونم چندین فرزاد و شیرین دیگه ممکنه در بند باشند و حتی اسمشون رو کسی نشنیده باشه<br />
<a href="http://www.youtube.com/watch?v=s6GIgim1YEs#">صدای</a> فرزاد رو میشنوم ،‌<a href="http://www.iran-tribune.com/2009-02-16-23-03-32/2009-03-15-18-26-32/7218-2010-04-12-03-52-50">نامه اش</a> رو میخونم و تنها کاری که از دست عاجزم بر میاد اشک ریختن ه و بس و لعنت به روزگاری که  دهانت را نمی بویند بلکه مغزت را میشکافند مبادا فکر آزادی به سر داشته باشی &#8230;.<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
<p>چه دلگیرم از این دست زمانه<br />
چه دیوانه از این باد خزانه<br />
از این سرما و بوران شبانه<br />
از این تنهایی دلکیر خانه<br />
از این دیوار هائل بر رهایی<br />
از این دستان بی رحم جدایی<br />
از این یادی که آرد درد بر دل<br />
وزین دردی که در پی داشت مشکل<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
نامه فرزاد به مادرش فقط چشمام رو دریایی میکنه </p>
<p><object width="500" height="400"><param name="movie" value="http://www.youtube.com/v/SsW-hVrZWHw&#038;fs=1"></param><param name="allowFullScreen" value="true"></param><param name="allowscriptaccess" value="always"></param><embed src="http://www.youtube.com/v/SsW-hVrZWHw&#038;fs=1" type="application/x-shockwave-flash" width="500" height="400" allowscriptaccess="always" allowfullscreen="true"></embed></object></p>
<p>* شاعر مونا<br />
پ . ن :‌ روز مادر و تبریک میگم به مامان با بغض به یاد مادر فرزاد و شیرین و فکر میکنم چه هدیه ی روز مادری روزگار داد به این مادارن داغدار&#8230; یعنی چندین مادر دیگر تبریک از لب فرزند نخواهند شنید؟ دلم خون ه &#8230;. دلم خون<br />
شاید بهتره سکوت کنم<br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/02/20/farzad-kamangar/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سکوت سرشار از چیست بالاخره؟</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/02/05/why-silence/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/02/05/why-silence/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 01:44:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[سکوت]]></category>
		<category><![CDATA[نوشتن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=543</guid>
		<description><![CDATA[نوشتنم نمیاد به همین سادگی به قول وارش اگر نمی تونی حرف خوبی بزنی بهتره حرفی نزنی و من سکوت رو تمرین میکنم این روزها]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نوشتنم نمیاد به همین سادگی<br />
</br><br />
</br><br />
به قول<a href="http://varesh.blogfa.com/post-777.aspx"> وارش </a> اگر نمی تونی حرف خوبی بزنی بهتره حرفی نزنی<br />
</br><br />
و من سکوت رو تمرین میکنم این روزها<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/02/05/why-silence/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حرف بزنم یا نزنم</title>
		<link>http://anjelonline.com/1389/01/02/should-i-talk-or-not/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1389/01/02/should-i-talk-or-not/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 22 Mar 2010 17:18:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=526</guid>
		<description><![CDATA[نخواستم پستی برای سال نو بنویسم، عکسی پست کنم ، تبریکی بگم ، شادی کنم میخواستم این عید متفاوت از عید های دیگه باشه بلکه رنگ زندگی متفاوت شه تو سالی که میاد خودم رو سپردم به دست زندگی و شادی رو با همه وجود سر کشیدم به استقبال بهار رفتم و جوونه زدم و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نخواستم پستی برای سال نو بنویسم، عکسی پست کنم ، تبریکی بگم ، شادی کنم<br />
میخواستم این عید متفاوت از عید های دیگه باشه بلکه رنگ زندگی متفاوت شه تو سالی که میاد<br />
خودم رو سپردم به دست زندگی و شادی رو با همه وجود سر کشیدم<br />
به استقبال بهار رفتم و جوونه زدم و سبز شدم<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
<p>اما بازی سرنوشت &#8230;<br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
<p>هجوم بن بست رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو<br />
راه سفر با تو کجاست ، من از تو می پرسم بگو</p>
<p>بن بست این عشق رو ببین ، هم پشت سر<br />
هم رو به رو ، راه سفر با تو کجاست</p>
<p>من از تو می پرسم بگو &#8230;&#8230;.</p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br></p>
<p></br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1389/01/02/should-i-talk-or-not/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
			<enclosure url="http://anjelonline.com/wp-content/uploads//2010/03/GeryehKonamYaaNakonam.mp3" length="1" type="audio/mpeg" />
		<itunes:duration>00:01:01</itunes:duration>
		<itunes:subtitle>نخواستم پستی برای سال نو بنویسم، عکسی پست کنم ، تبریکی بگم ، شادی کنم
میخواستم این عید متفاوت از عید های دیگه باشه بلکه رنگ ...</itunes:subtitle>
		<itunes:summary>نخواستم پستی برای سال نو بنویسم، عکسی پست کنم ، تبریکی بگم ، شادی کنم
میخواستم این عید متفاوت از عید های دیگه باشه بلکه رنگ زندگی متفاوت شه تو سالی که میاد
خودم رو سپردم به دست زندگی و شادی رو با همه وجود سر کشیدم
به استقبال بهار رفتم و جوونه زدم و سبز شدم











اما بازی سرنوشت ...










هجوم بن بست رو ببین ، هم پشت سر ، هم رو به رو
راه سفر با تو کجاست ، من از تو می پرسم بگو

بن بست این عشق رو ببین ، هم پشت سر
هم رو به رو ، راه سفر با تو کجاست

من از تو می پرسم بگو .......

















</itunes:summary>
		<itunes:keywords>روزنگار, موسیقی</itunes:keywords>
		<itunes:author>anjelonline@gmail.com</itunes:author>
		<itunes:explicit>no</itunes:explicit>
		<itunes:block>no</itunes:block>
	</item>
		<item>
		<title>تصمیمات سال نوئی</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/12/23/new-year-resolution/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/12/23/new-year-resolution/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Mar 2010 01:15:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[تجربه ها]]></category>
		<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[تصمیم]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[سال نو]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=517</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p></br><br />
</b<br />
امروز نشستم و برای خودم نیو یر رزلوشن مینویسم هر چه فکر میکنم میبینم اول  و آخرش میرسم به این که در سال جدید<br />
باید یاد بگیرم که مسیر زندگیم رو به خاطر هیچ کس و هیچ کس تغییر ندهم<br />
که یاد بگیرم دوست داشته باشم بدون توقع دوست داشته شدن<br />
که یاد بگیرم دوستی ها  " تا " دارند  ،‌زمان دارند تمام میشوند<br />
که یاد بگیرم هیچ چیز پایدار نیست<br />
که یاد بگیرم زندگی در گذر است و لحظه را باید زندگی کرد<br />
که یاد بگیرم که نه تنها هیچ کس بلکه حتی زندگی ارزش اشکامو نداره<br />
که یاد بگریم میشود زندگی کرد ، زیبایی را نفس کشید  ،‌ آدم ها رو دوست داشت و به همگان عشق ورزید و برای آزادی نوع بشر از هر نوع بند اسارتی دعا کرد.</p>
<p></br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/12/23/new-year-resolution/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برف آمد اما آن مرد در برف نیامد :دی</title>
		<link>http://anjelonline.com/1388/11/18/historic-snow-in-dc-area/</link>
		<comments>http://anjelonline.com/1388/11/18/historic-snow-in-dc-area/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Feb 2010 13:55:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>انجل</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنگار]]></category>
		<category><![CDATA[برف]]></category>
		<category><![CDATA[برف تاریخی]]></category>
		<category><![CDATA[زمستون]]></category>
		<category><![CDATA[فوریه ۲۰۱۰]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://anjelonline.com/?p=494</guid>
		<description><![CDATA[پنچ شنبه ای به شدت مشغول پروژه ام هستم و سرگرم کار همکار محترم آی ا م میده که فردا میایی سر کار؟ میگم آره چرا نیام یه شکلک تعجب به شدت آی ام میفرسته که من شاید نیام !!! میگم مگه چه خبره ؟ میگه قراره برف بیاد بیشتر از ۳۰ اینچ !!! مگه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پنچ شنبه ای به شدت مشغول پروژه ام هستم و سرگرم کار همکار محترم آی ا م میده که فردا میایی سر کار؟ میگم آره چرا نیام یه شکلک تعجب به شدت آی ام میفرسته که من شاید نیام !!!<br />
میگم مگه چه خبره ؟ میگه قراره برف بیاد بیشتر از ۳۰ اینچ !!! مگه اخبار نگاه نمیکنی؟ میگم نه من اصلا وقت تلویزون نگاه کردن ندارم تازه اصلا کیبل ندارم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> ) میخنده و خلاصه خبر برف غریب الوقوع رو بهم میده و بعد از کمی سرچ میبینم که بعله همین چند روزی که به شدت درگیر کار بودم و در مرگ دوربین عزا دار اتفاقاتی افتاده که من نخوندم و ما در انتظار آن مردیم که در برف بیاد بازم البته خیلی جدی نمیگیرم ولی همانگی های لازم رو میکنم که اگه فردا برفی بود از خونه کار کنیم و اینا .<br />
از شرکت که اومدم بیرون یادم افتاد نون و شیر ندارم تو خونه گفتم برم سر راه بگیرم و برم خونه اما اگه شما تونستیت ساعت ۸ شب پنج شنبه یه دونه شیر یا یه دونه نون درست حسابی تو یکی از هزاران سوپر مارکت این ولایت پیدا کنید منم کردم !!!‌ یعنی رسمااااااااااا انگار قرار قحطی بیاد یا گفتن قراره بمب اتمی بزنن پناه بگیرید تو خونه هاتون و ملت مثل ملخ افتاده بودن تو فروشگاه ها !!!<br />
از صف های عریض طویل که رسما آدمو از خرید پشیمون میکنه بگذریم واقعا چیزی تو فروشگاه ها نبود که بشه خرید !<br />
لانگ استوری شورت یه چیزایی خریدم احیانا اگه قحطی اومد نمیرم از گشنگی چون نزدیک به خرید هفتگی خونه بودم و سر راه یه سری به خاله زدم و متوجه وخااااااامت اوضاع شدم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> )<br />
رفتم خونه بساط سفر بستم و آماده حمله دشمنان اسلام به بلاد کفر شدم .  صبح ساعت ۶ که بیدار شدم همه چی عادی بود کلی به ریش خبرگذاری خندیدم و و سایلم رو بار ماشین کردم و رفتم شرکت و ته دل گفتم باز ما رو مسخره کردن اینا با این هواشناسیشون دیگه بدتر از برف سال ۲۰۰۲ هم مگه ممکنه که بیاد؟<br />
حدود ساعت ۱۰ برف شروع شد و منم طبق برنامه ساعت ۱۱ بساط جمع کردم و اومدم خونه خاله که بقیه روز رو از خونه کار کنم که شایع شده بود برق قراره بره و من تو اون خونه همه چی برقی قطعا از سرما میمردم و برای عدم تنها بودگی تصمیم به کوچی چند روزه به خونه خاله گرفتم.<br />
بعد شام بر و بچه ها رفتن دنبال زندگیشون و من و خاله نشستیم لب پنجره و غرق شدن شهر رو تماشا کردیم و البته چند باری هم رفتیم زیر برف عکاسی و آدم برفی سازی و اینا<br />
هر چی بیشتر بارید این درخت دم در بیشتر به زمین نزدیک شد به طوری که رسما رفتم ماشینو جاشو عوض کردم و خلاصه جونم براتون بگه که دیگه به هواشناسی ایمان آوردم کم کم و تا دیروز عصر ساعت ۵ که بی وقفه بارید رسما زیر برف دفن شده بودیم و صبحی که بیدار شدیم اینترنت و تلویزیونمون هم قطع بود حتی اما برق داشتیم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
گزارشات فامیلی از گوشه و کنار ولایت حکایت از شدت برف داشت و عکسایی که تکست میکردیم وخامت منطقه هامون رو به رخ هم میکشیدم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> )<br />
زن داداشه تو بیمارستان حبس شده بود و داداش و ۲ طفلانش تو خونه . فرهاد که درست تو این گیر و دار خاله اش رو از دست داده بود تو بیمارستان و دنبال کارای اون و شرول و بچه ها تو خونه زندانی برف . دختر خاله و همسرش تو هتل اسیر و من و خاله اینجا گرفتار <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> )<br />
بعد قطع برف هم ۳ ساعتی با کمک تنها بیل موجود تو خونه خاله‌‌ ( از اونجایی که قحطی اومده بود دیگه پارویی برای خریدن وجود نداشت و ما یه بیل خریدیم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> ) ) رخش رو از زیر آوار برف نجات دادیم و الان بنده آدمی هستم رباط مانند و تمام ماهیچه های داشته و نداشته بدن به شدت گرفته و حتی از جام تکون نمیتونم بخورم خدا نصیب نفرمایاد <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> )</p>
<p>این بود انشای من درباره تعطیلات آخر هفته خود را چگونه گذراندید و البته آن مرد در برف نیامد اقلا یه کمکی کنه ما ماشینمونو تمیز کنیم :دی<br />
توجه شما رو هم به چند تا عکس جلب میکنم <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
<a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/barf1.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/barf1-300x219.jpg" alt="" title="barf1" width="300" height="219" class="alignnone size-medium wp-image-495" /></a></p>
<p><a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/IMG_3023.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/IMG_3023-300x200.jpg" alt="" title="IMG_3023" width="300" height="200" class="alignnone size-medium wp-image-496" /></a></p>
<p><a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/photo9.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/photo9-300x225.jpg" alt="" title="photo(9)" width="300" height="225" class="alignnone size-medium wp-image-497" /></a></p>
<p><a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/IMG_2932.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/IMG_2932-300x200.jpg" alt="" title="IMG_2932" width="300" height="200" class="alignnone size-medium wp-image-503" /></a><br />
<a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/IMG_3043.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/IMG_3043-300x200.jpg" alt="" title="IMG_3043" width="300" height="200" class="alignnone size-medium wp-image-500" /></a><br />
</br><br />
این هم یکی از عکسای دریافت شده از محله های دیگه <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
</br><br />
<a href="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/photo91.jpg"><img src="http://anjelonline.com/wp-content/uploads/2010/02/photo91-224x300.jpg" alt="" title="photo(9)" width="224" height="300" class="alignnone size-medium wp-image-502" /></a><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
</br><br />
پ . ن : دیروز صبح هم کلی شعار نویسی کردیم و هیچ ماشینی از دستمون در نرفت و کلی موج سبز سفید راه انداختیم حتی <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
یادم رفت بگم که ملت رسما با چوب اسکی تو شهر بودن  <img src='http://anjelonline.com/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://anjelonline.com/1388/11/18/historic-snow-in-dc-area/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
