Tag-Archive for » جبر جغرافیایی «

پنجشنبه, آذر ۲۶م, ۱۳۸۸ | Author: انجل



بعد چند ماه با ۲ خط ارتباط برقرار میشه ، خبر از سلامتیش میده و این که زنده است …
میخونم ،‌میبارم ، نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت …
خبر بعدی جدی تره اما مطمئن میشم خودشه
چند روز بعد ۴ خط بیشتر و خبری جدی …
میخونم و باورم نمیشه حکمی رو که بهش دادن !
کله شق بود ، هست هنوزم ، اما یعنی چیکار کرده که به چند سال حبس محکوم باشه ؟
بعد خودم به سوال خودم میخندم مگه تو مملکت گل و بلبل من دلیلی برای چیزی لازمه !
حکمش رو میخونم و میبارم …
نیت به اقدام علیه امنیت ملی ،
نیت به در اختیار گذاردن اطلاعات و اسرار!
ارتباط با …
نیت به ؟؟ نیت به ؟؟ یعنی مغزت رو میشکافند مبادا فکر کرده باشی؟؟؟؟؟؟؟؟


زبونم بسته است ، هنگ هنگم !‌ نمیدونم چیکار میشه کرد جز دعا و مدام این آهنگ نامجو تو مغزم میکوبه که :
جبر جغرافیایی … یعنی این که زاده آسیایی ……….



پ. ن :احساس عذاب وجدان میکنم به خاطر این که دارم جایی زندگی میکنم که کسی جرات نداره بهم بگه بالای چشمت ابرو ،‌که ملت از آزادی زیاد شاکی ان ، که خوشی زیر دلشون رو میزنه و بهانه میگیرن ،‌که ناشکری میکنن که راحت و رلکس زندگی میکنن و باز هم غر میزنن .. که .. که … و من دلم میگیره از خودم و همه آدمای دور و برم که معنی واقعی درد رو نمیدونیم … احساس گناه میکنم از اینکه تو آرامش زندگی میکنم ،‌از اینکه برای تو برادرم برای اون دوستم برای این خواهرم کاری از دستم بر نمیاد جز دعا کردن و از دور نشستن و گفتن که لنگش کن :| کاش تو جایی که ما بهش میگیم وطن هم میشد مثل بقیه زندگیتو بکنی و به خاطر نفس کشیدنت هم مجبور به جواب پس دادن نبودی …. کاش …..!