دیروز :
خوب نبودم …
حدود ساعت ۴ صبح بود که از کابوس پردیم و خواب به چشم نیومد
لپتاپ رو باز کردم و اولین خبر …
باور کردنی نبود!
تلخ و دردناک بود …
ساعت اداری شروع شد و ایمیل بازی های فراوون و روتین برای پیگیری و دست به کار شدن …
تا ساعت یک و نیم شب تو جلسه کاری بودیم و من لحظه ای از فکر ١٢ سال حبس یک جوون بیست و چند ساله فقط به خاطر دفاع از حقوق انسان ها خارج نمیشدم … هنوز هم لحظه این فکر رها نمیکنه
حکمی که تصورش چهار ستون بدنم رو میلرزونه
حکمی که آقایان سبز ذره ای خم به ابرو نیاوردند به خاطرش!
حکمی که بدترین احکام صادر شده برای فعالین حقوق بشر بوده
حکمی که باعث میشه قلبم تو سینه جا کم بیاره
حکمی که نادیده گرفته شدنش توسط انسان هایی که دم از حقوق انسان ها میزنند باعث میشه حالم از دنیایی که ساختیم به هم بخوره
دست بند سبزم رو به کناری پرتاب کنم
و متاسف باشم برای حماقت خودم که سعی در باور کردن تغییر این آدمها داشته ام
متاسف باشم برای کثیف کردن صفحه ای از شناسنامه ام بعد از هرگز تو زندگیم
امروز :
از صبح به هزاران جا زنگ میزنی ، ایمیل بازی میکنی ، غر میزنی ، داد میزنی و باز هم جواب ها به این نتیجه میرسونتت که :
واقعا یک نفر که دلش فقط برای انسانیت بتپه
یک نفر که غمش فقط حقوق بشر باشه بی هیچ مرزی
یک نفر که دردش درد آدم های بی گناه باشه
یک نفر که …..
یک نفر ….
یک …..
پیدا نمیشه تو این دیار؟؟؟!!!
دلگیرم ، دلخورم از همه عالم و آدم که هر حرکتی رو تو بوق و کرنا میکنن و برای رقابت ؟ خودنمایی ؟ مطرح شدن اسم ؟ پول؟! و یا خیلی چیزهای دیگه که به ذهن من و شما نمیرسه سینه چاک میکنن و اینجا که حرف از حکمی ناعادلانه برای یکی از مظلوم ترین فرزندان اون خاکه همه حتی از انتشار خبر سر باز میزنن و یا با توجیهات ما خبر نداریم و خبر اگه موثق نباشه چی و هزار عذر و بهانه دیگه وجدان خودشون رو راحت میکنن!
چرا؟ واقعا کسی هست که جواب این سوال ساده رو بده؟
خسته ام از بس که از صبح با هر کسی درگیر شدم ، جوش آوردم ، توضیح دادم
از دوست و آشنا و غریبه . خودی؟ و غیر خودی؟!!
حالم از این اصلاحات به هم میخوره !
با دوستانم بحث های طولانی میکنم . با همون ها که روزها در کنارشون دوشادوش برای شیوا ها و مجید ها و دموکراسی فور ایران و هیومن رایتز فور ایران تو سرما و گرما تلاش کردیم تا صداها رو به گوش دنیا برسونیم اما حالا ……
فرق نوید چیه با بقیه؟ چون مظلومه؟ چون نمیخواد فرار کنه؟ چون حاضر نیست خاک پاک وطن رو رها کنه و برای احقاق حقوق خودش و بقیه از همه چی گذشته و سعی در کوتاه اومدن نداره؟ اونوقت که داشت برای این احقاق حق ها دوندگی میکرد و من و امسال من این سر دنیا صورت هامون رو مخفی میکردیم که شاید … شـــــــــــــــــاید خونواده هامون دچار مشکل شن تو ایران ! که شــــــــــــــــــــــاید روزی راهی ایران شیم ! که شاید گذرمون به دفتر ایران بیفته ! اون موقع که این جوون ۲۳ ساله برای حق من و تو داشت میجنگید ما کجا بودیم؟ ما چه کردیم که حالا سکوت پیشه کردیم؟ اصلا چرا سکوت؟
مگه حقوق بشر مرز و حد میشناسه؟ مگه اصلا میشه حدی براش قائل شد و خودی و غیر خودی کرد؟؟
حالم از این دنیایی که ساختیم به هم میخوره !
خسته ام از دنیایی که همه چیش مرز داره حتی آدم هاش! و این مرزهای مسخره ای که خودمون ساختیم روزی تیشه به ریشه مون خواهد زد!
سکانس دوم :
با نوید حرف میزنم .. آرومه خیلی آروم … ۴ صبح به وقت ایرانه میگم مگه خواب نداری؟ میگه تا قبل اینکه برنگشتم خیلی کار هست که باید انجام بدم
میگم تو نمیترسی پسر؟ میگه “از تنها چیزی که باید ترسید خود ترسه ”
میگم به شجاعت و جسارتت حسودیم میشه
زیاد حرف نمیزنیم و خداحافظی میکنم تا به کارهاش برسه
بهش نگفتم که مایه افتخار همه ماست ، که این حسادت از افتخاره ، که نسل ما و نسل های آینده به نویدها احتیاج داره
سری نترس ، دلی بزرگ ، متوکل ، غرق خدمت فقط و فقط برای احقاق حق مظلوم
سکانس سوم :
نشستیم و بحث به مذهب میکشه و به اعدام شخصی که ادعای خدایی کرده بود
رفیقی میگه : من نمیفهمم تو این عصر چطور ملت همچین ادعاهایی رو میپذیرن؟ مثلا همین بهایی ها! یعنی چی داشته این فرد که بهایی شدن؟
بحث فایده نداره
تو همون سکانس هستند فعالین حقوق بشر دیگه ای …
من صدام بالا میره ، غرم در میاد … مثال ها میزنم که چرا برای فلانی و فلانی و فلانی کردیم؟
یکی میگه : این که نوید بیرونه خودش خیلی مسئله است برای خیلی چیزها ….
یاد حرف نوید میفتم با عصبانیت میگم ! بله عجیبه چون میخوان نوید از ایران بره ! اما اون نمیاد بیرون …. شونه خالی نکرده و نمیخواد بکنه
سکوت میشه …
احساس خفگی میکنم
احساس …
احساس …
چه اهمیتی داره حس من !!
بلند میشم ، شال و کلاه میکنم و میزنم بیرون و به این فکر میکنم که چقدر آدم ها به خاطر موقعیت و … اصول اولیه رو زیر پا میذارن و چطوری وقتی کسی اینکارو نکرد به نظرشون یا احمق میاد یا غیر قابل درک در بهترین حالت !
حرفی ندارم ، مغزم کار نمیکنه فقط میدونم شرمندم
شرمندتم رفیق … به خاطر این همه بی عدالتی شرمندتم
این تنها چیزیه که میتونم بگم

شما چی گفتین