لحظاتی در زندگی هست که با همه وجود دلتنگ کسی هستی که سالهاست نیست … به همین سادگی
روزهاست از یادت خارج نمیشم رفیق
روزهاست دل هوای تو کرده و من به سکوت محکوم
ساعتها و ساعتها مرجان فرساد میخونه و من چشم هام رو میبندم و صورت شاد و خندون تو رو تصویر میکنم …..
نیمه پر لیوانت رو
انرژی و مثبت بینیت رو
و من چقدر دلتنگ روزگار بودن تو ام رفیق …
دلم تنگه پرتقال من
دلم تنگه پرتقال من
دلم تنگه پرتقال من
دلم تنگه پرتقال من
دلم تنگه پرتقال من
گلپر سبز قلب زار من
منو ببخش از برای تو
هر چی که بخوای مییارم
اتل و متل نازنین دل
زندگی خوب و مهربونه
عطر و بوش همین غم و شادیه
کوچیک و بزرگ مونه
آهای زمونه آهای زمونه!
این گردونه تو کی داره میچرخونه؟
این گردونه تو کی داره میچرخونه؟
این گردونه تو کی داره
این گردونه تو کی
این گردونه تو
این گردونه
این …..
این …..
این …..
این گردونه تو کی داره میچرخونه؟
پ . ن : شاید این وبلاگ برای مدتی متروکه باشد … شاید برای ابد …. کس نمیداند!

شما چی گفتین