Tag-Archive for » دوستی «

چهارشنبه, اسفند ۲۵م, ۱۳۸۹ | Author:

دوست داران را چه شد؟

 

 

۴ شنبه سوری تموم میشه میزنیم بیرون با سین تو راه از هر دری حرف میزنیم و از اون شباست که  تو دوستی یه شبه انگار ره صد ساله رفته ای.

میگه اینجا انگار دوستی ها رنگ و لعابشان فرق داره ، جنسشون فرق کرده

میگم همینه ، اینجا حتی آدما هم فرق کردن

اینجا هیج کس رفیق نیست انگار حتی اونایی که سال ها پیش تو ایران رفیقت بودن

میگه

میگم

میگیم و میگیم و بالاخره این که …… آسمون همه جا همین یه رنگه و آدما عوض میشن.

بغلش میکنم و میگم من همیشه هستم . اونم میگه منم هستم … اشک ها سرازیر میشه و ….

میرسونمش و به سمت خونه حرکت میکنم

بسته ای رو که از ایران برام آورده نگاه میکنم ” احتمالا گم شده ام ” سارا سالار … و میبارم

به حرفای سین فکر میکنم …

تولد یک رفاقت رو حس میکنم رفاقتی که شاید جنسش از جنس صفا و صداقت و محبت باشه ،

دوست تازه یافت شده ای که انگار حرف ها و درد های مشترک زیادی برای گفتن داریم

یادم میفته به همه دوستی های گذشته و حال . به اونهایی که برای من  ” تا ” نداشت اما یک جایی تموم شد و به حرف سین که میگه آدم ها یه جایی تو زندگیت تموم میشن چه بخوای چه نخوای و به هیچ چیز خاصی هم ربط نداره اما رنگ دوستی هات عوض میشه ! و من تصویر گذشته رو مرور میکنم و میبینم حق با سینه آدم ها گاهی تموم میشن بدون اینکه بفهمی یا حتی خودشون بفهمن

دسته: تجربه ها, روزنگار  | برچسب‌ها: ,  | نظرات