Tag-Archive for » رسم زمونه «

دوشنبه, مهر ۱۳م, ۱۳۸۸ | Author:

در من غم بیهودگی ها می زند موج ،

در تو غروری از توانِ من فزون تر
در من نیازی می کشد پیوسته فریاد ،

در تو گریزی می گشاید هر زمان پر
ای کاش در خاطر ، گل مهرت نمی رُست ،

ای کاش در من آرزویت جان نمی یافت
ای کاش دستِ ، روز و شب با تار و پودش ،

از هر فریبی ، رشته ی عمرم نمی بافت

اینک دریغا آرزویِ نقش بر آب ،

اینک نهالِ آرزو بی برگ و بی برگ
در من غمِ بیهودگی ها می زند موج ،

در تو غروری از توانِ من فزون تر
اندیشه یِ ، روز و شبم پیوسته این است

من برتو بستم دل ، دریغ ، دریغ از دل که بستم
افسوس بر من ، افسوس بر من ، افسوس ، افسوس
گوهر خود را فشاندم ، در پای بتهایی که باید می شکستم
افسوس بر من ، افسوس بر من ، افسوس ، افسوس
.
.

ای خاطراتِ روزهایِ گرم وشیرین ،

دیگر منو با خویشتن تنها گذارین
در این غروبِ سردِ دردانگیزِ پاییز ،

با محنتِ گنگ و غریبم واگذارین

در من غم بیهودگی ها میزند موج ……….










پ . ن : ندارد فقط بشنوید با صدای محمد نوری که این روزها همراه همیشگی ام شده