در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم؟؟
یک بار دیگه باز هم زندگی رو درگیر دایره ای میبینی که گریزی ازش نیست …
تکرار و تکرار و تکرار …
فکر کرده بودم شجاعت به خرج دادم ،جسارت کرده ام و پا رو از باکس همیشگی بیرون گذاشته ام.
قصد ساخت داشتم و شهامت به خرج دادم تا از نو پایه ریزی کنم
اما
یه بار دیگه روزگار تلنگر سیلی وارش رو زد تا بدونم نباید به هیچ چیز زندگی دلخوش باشم و همه چیز گذراست!
این بار اما راحت تر بلند شدم و راه افتادم که زندگی ادامه داره.
به قول شاعر :
ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟
کی با ما راه میای پس جون مادرت؟

شما چی گفتین