Tag-Archive for » ظلم «

دوشنبه, اردیبهشت ۲۰م, ۱۳۸۹ | Author:

صبح ساعت ۷ چشم باز کردم میخواستم تبریک روز مادری بگم و راهی شم.
گودر رو باز کردم اولین خبر … تلخ مثل زهر … تلخ مثل زیتون کال
باورم نمیشه … تار میبینم … اشک ها سرازیره
باور نمیکنم بیشتر میگردم …
نه حقیقت داره انگار … حقیقتی تلخ که قلبم رو فشار میده
لالم رسما حرفی ندارم بزنم و فقط اشک امان نمیده . دل چرکینم از دنیای ظالم که مظلوم معلمی رو از دنیا میگیره تا دیگه “ “الف” و “بای” امید و برابری را تدریس نکند “ تا دیگه درس آزادگی نده
لالم اما سکوتم نمیاد که همه وجودم فریاده اینبار که با همه تلاشی که میکنیم که با همه اعادیی که داریم باز این سر دنیا نشسته لنگش کن سر داده ایم گویا ، که توان کردن کاری نداریم، که حتی توان نجات آزاد مرد معلم ی که درس آزادی و آزادگی میداد رو نداریم
نمیدونم چندین فرزاد و شیرین دیگه ممکنه در بند باشند و حتی اسمشون رو کسی نشنیده باشه
صدای فرزاد رو میشنوم ،‌نامه اش رو میخونم و تنها کاری که از دست عاجزم بر میاد اشک ریختن ه و بس و لعنت به روزگاری که دهانت را نمی بویند بلکه مغزت را میشکافند مبادا فکر آزادی به سر داشته باشی ….







چه دلگیرم از این دست زمانه
چه دیوانه از این باد خزانه
از این سرما و بوران شبانه
از این تنهایی دلکیر خانه
از این دیوار هائل بر رهایی
از این دستان بی رحم جدایی
از این یادی که آرد درد بر دل
وزین دردی که در پی داشت مشکل




















نامه فرزاد به مادرش فقط چشمام رو دریایی میکنه

* شاعر مونا
پ . ن :‌ روز مادر و تبریک میگم به مامان با بغض به یاد مادر فرزاد و شیرین و فکر میکنم چه هدیه ی روز مادری روزگار داد به این مادارن داغدار… یعنی چندین مادر دیگر تبریک از لب فرزند نخواهند شنید؟ دلم خون ه …. دلم خون
شاید بهتره سکوت کنم