رفتیم سفر
شکستم ….
برگشتیم
روحم آزرده بود
اومد
نشست
حرف زدیم … اشک ریخت .. اشک ریختم
گفتم ….. شنید
گفت …. شنیدم .
حق دادم
حق داد
در آغوش کشیدیم
رفت ……
هنوز به آرامش نرسیدم …. احساس میکنم چیزی فروریخته … چیزی خراب شده …… حتما زمان میخواد
گاهی وقتی یه صفحه ای از دوستی به اشتباه پاره شد حتما سال ها زمان میخواد تا پارگیش چسبونده شه نمیدونم …
گیجم !
پ . ن : یه بار دیگه اشتباهی رو تکرار کردم و در حال گذروندن پس لرزه هاش هستم ……. کاش اینبار درس بگیرم ![]()
Tag-Archive for » من «
چهارشنبه, بهمن ۱۴م, ۱۳۸۸ | Author: انجل


شما چی گفتین